[افق دوست داشتن , ]

تو یعنی گونه های غنچه ای را به رسم مهربانی ناز کردن تو یعنی کوچه باغ آرزو را به روی گام یاسی باز کردن تو یعنی وسعت معصوم دل را به معنای شکفتن هدیه دادن تو یعنی بوته ای از رازقی را میان حجم گلدانی نهادن تو یعنی جستجوی آبی عشق تو یعنی فصل پک پونه بودن تو یعنی قصه شوق کبوتر تو یعنی لذت سبز شکفتن تو یعنی با تواضع راز دل را به یک نیلوفر بی کینه گفتن تو یعنی وسعتی تا بی نهایت تو یعنی نغمه موزون باران تو یعنی تا ابد ایینه بودن برای خاطر دلهای یاران تو یعنی در حضور نیلی صبح گلی را به بهار دل سپردن تو یعنی ارغوانی گشتن و بعد هزاران دست تنها را فشردن تو یعنی مثل شبنم عاشقانه گلوی یاس ها را تازه کردن تو یعنی حجم رویای گلی را میان کهکشان اندازه کردن تو یعنی پونه را زیر باران میان کهکشان اندازه کردن تو یعنی بی ریا چون یاس بودنو یا به شهر شبنم ها رسیدن تو یعنی انتظار غنچه ها را میان شهر رویا خواب کردن تو یعنی غصه های زرد دل را به رنگ نقره مهتاب کردن تو یعنی در سحرگاهی طلایی به یک احساس تشنه آب دادن تو یعنی نسترن های وفا را به رسم مهربانی تاب دادن تو یعنی غربت یک اطلسی را ز شوق آرزو سرشار کردن تو یعنی با طلوع آبی مهرصبور و شوق آرزو سرشار کردن تو را آن قدر در دل می سرایمکه دل یعنی ترا زیبا سرودن فدای تو شقایق احساس و رویای بی آغاز سرودن
نوشته شده توسط سعید طربی در سه شنبه 19 شهریور 1387 و ساعت 10:09 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
[افق دوست داشتن , ]
در جمع من و این بغض بی قراری ، جای تو خالی ...

نوشته شده توسط سعید طربی در یکشنبه 6 مرداد 1387 و ساعت 10:07 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
[افق دوست داشتن , ]

وداع می کنم با تو تویی که چشمانت همیشه با دلم سخن داشت ...
گلم ... دلم ... این روزها از همیشه بی قرارترم مانند پاییز که لحظه لحظه باران را انتظار می کشد ...
ما نه خط های موازی بودیم نه متقاطع من و تو فقط دو خط بی ریا بودیم دو خط کم رنگ شاید پر رنگ ...
خط های تو همیشه خط های بی رنگ مرا انتظار می کشید ...
و خط های ناموزون من همیشه خط های عاشقانه تو را انکار می کرد !
گلم ... دلم ... به همین اشک های گاه و بی گاه من بد نبودم ما هزار سال دیر آمدیم و هزار سال دیرتر به هم رسیدیم ...
رویاهای خاک خورده عاشقانه من متعلق به هزار سال پیش هست و صداقت جاودانه تو ایضا ...
گلم ... دلم ...
وداع می کنم ... با تو نه ! با دنیای عاشقانه خودم ...
وداع می کنم ...
نوشته شده توسط سعید طربی در یکشنبه 6 مرداد 1387 و ساعت 10:07 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
[افق دوست داشتن , ]

برای اوکه قلبم برایش می تپد... اگر دوستم نداشته باشی ،من هم کم کم تو را از دلم بیرون می کنم ... و اگر روزی فراموشم کردی ، دیگر به دنبالم نگرد ! چون من قبل از تو فراموشت کرده ام .... ولی اگر : روزی، ساعتی و یا حتی لحظه ای ، احساس کردی که دلت برایم می تپد ، آنگاه تمام شعله ها در من زبانه خواهد کشید ... زمین را هموار خواهم کرد ، در میان جنگل تنهاییم ،جاده ای پهن و بزرگ خواهم ساخت ، و به انتظار روز رسیدنت خواهم نشست ، و آنگاه همه زندگیم را به پایت خواهم ریخت ...
نوشته شده توسط بابک هموطن در یکشنبه 19 خرداد 1387 و ساعت 01:06 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
[افق دوست داشتن , ]

با نگاهی به گذشته به امروز فکر میکنم به حال که دگر نمیبینمت به روزی که دیدمت به فردا که چه خواهم دید کجای قصه هستیم؟ من ماندم و تنهایی هنوز ادامه دارد؟ ولی من توان ادامه راه را ندارم قصه باید تمام شود با شکست من با تهایی من اخر قصه ی تو چطور میشود؟ پیروز شدی با شکست من
نوشته شده توسط بابک هموطن در یکشنبه 19 خرداد 1387 و ساعت 01:06 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
[افق دوست داشتن , ]

با خودم گفتم مگه میشه که عاشق باشی اما کسی رو به عنوان معشوقت نداشته باشی ؟ یه کم فکر کردم که این چه عشقیه که کسی نباشه تو عاشقیت ؟اما یه کم که بیشتر واقعیت ها رو دیدم ، دیدم که آره منم عاشقم اما نه عاشق کسی یا چیزی بلکه عاشق کسایی و چیزهایی ، خیلی عجیبه شاید پیش خودتون بگین این آقا دیوانست ! که واقعا حق رو به شماها میدم که من دیوانم آره من دیوانم . آیا شما کسی رو میشناسین که عاشق باشه و عاقلم باشه ؟ من که سراغ ندارم...چون واقعا منافات دارن با هم عشق دیوانگی میاره.عاشق عاقل عاشق نیست .
نوشته شده توسط بابک هموطن در پنجشنبه 2 خرداد 1387 و ساعت 09:05 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
|